خرید بک لینک

اما نشد

اما نشد .....

من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم

یا که با خودخواهی ام, از زندگی سیرت کنم...

هی نمک می ریختم با بیت بیت هر غزل

تا که با شعر خودم شاید نمک گیرت کنم...

خواب خوب هر شبم بودی, گمان کردم که تو

مال من هستی اگر هرجور تعبیرت کنم...

گاه عاشق بودی و گاهی بلای جان من

خوب یا بد نمی دانم چه تعبیرت کنم...

من فقط می خواستم مال خودم باشی همین

من فقط می خواستم پای خودم پیرت کنم!…

اما نشد!.........

برچسب: نویسنده: آراد پاکدل تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 7:58

همواره عشق ……. همواره عشق بی خبر از راه می رسدچونان مسافری که به ناگاه می رسدوا می نهم به اشک و به مژگان، تدارکشچون وقت آب و جاروی این راه می رسداینت زهی شکوه که نزدت کلام منبا موکب نسیم سحرگاه می رسدبا دیگران نمی نهدت دل به دامنتچندان که دست خواهش کوتاه می رسدمیلی کمین گرفته پلنگانه در دلمتا آهوی تو کی به کمینگاه می رسد!هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شبوقتی که سیب نقره ای ماه می رسدشاعر دلت به راه بیاویز و از غزلطاقی بزن خجسته که دلخواه می رسدحسین منزوی

برچسب: نویسنده: آراد پاکدل تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 7:58

گرفتار توام ….. عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کردخواب بودم که شبی عشق تو بیدارم کردآمدم گریه کنم تا تو نگاهم بکنیچون ستاره به تماشای شب تارم کردآمدی خواب مرا از چه پریشان کردیگفتی عاشق شده ام عشق تو بیمارم کردآمدی خانه ی ویرانه گلستان کردیبوسه ای از لب تو شهره ی بازارم کردآمدی دل ببری؛ یا بخری؛ فهمیدموقت خواب آمدی و عطر تو شکارم کردخنده های نمکینت تو چه دانی که چه کردخشک بودم چو کویر لطف تو گلزارم کردتا تو را دیدم و دل را به تو دادم آنشبمست بودم که به شب مهر تو دلدارم کرد

برچسب: نویسنده: آراد پاکدل تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 7:58

صفحه بندی